تبليغاتX
زلیخا
شعر و داستان
 
نمیدانستم ریشهایم رنگی است.

ریشهایم قرمز است

زیر میکروسکوپ دیدم

 ریشهایم از خون پر است....

 چقدر شک باید کرد به اصالت هرچیز....

  

|+| نوشته شده توسط م.ا.ا در دوشنبه سیزدهم آبان 1387  |
 
این بار غیر از شعر می خوام یه چیز دیگه توی وبم بذارم البته با اجازه ی دوست خوبی که این رو خصوصی ارسال کردند.برای محبتشون احترام زیادی قائلم.

 دوست خوبم م.ا.ا
سلام
شعرت قشنگ بود اما وزنش به هم می ریخت گاه به گاه... جوری که از شعرت شعری با دو وزن جدا می ساخت... اگر این مشکل برطرف بشه شعر شما شعر کامل تری می شه...
مثلا این دوتا مصرع رو ببینید:
آمد نشست و مرا از خودم گرفت : مستفعلن فعلاتن مفاعلن
با چشم های میشی و با گیسوی سیاه : مستفعلن مفاعل مستفعلن فعل
وزن مصرع دوم دقیقا بحر مضارع مثمن اخرب است که نمونه ا آن شعر سعدی است که می گوید: از در درآمدی و من از خود به در شدم....
اما وزن مصرع اول به هم خورده و دو هجای چهارم و پنجم آن کم است... مثلا باید این جور می شد که: آمد نشست باز و مرا از خودم گرفت... یا آمد نشست باز و مرا در خودش کشید... تا وزن کامل شود... این اشکال جزئی چند جایی مشاهده شده است
اما تصویر سازی شعرتان خوب است ...
در ضمن من هر چه فکر می کنم هم قافیگی میان ماه و شما نمی بینم... مگر اینکه از سر عمد این کار را کرده باشید که این بحث دیگری است...
ممنونم
بابت جسارتم هم عذر می خواهم

|+| نوشته شده توسط م.ا.ا در دوشنبه بیست و دوم مهر 1387  |
 
گفتند برو......

با کاسه ی آبی که پشت سرم نریختند

رفتم .........

با سینه ای که پر از جای زخم بود .

|+| نوشته شده توسط م.ا.ا در یکشنبه چهاردهم مهر 1387  |
 
هان مرد پا شکسته و تن داده ای براه

با کفشهای کهنه و خاکی کمی سیاه

دندان فاصله ها را کشیده ای

 بر روی نقشه ی جغرا فیای پا

هی می روی  که نمانی ز  قافله

 هی میدوی که بیابی دمی پناه

تو شاعری؟ نه..... گمان هم نمی کنم  

وقتی دریغ می کنی از روی خوب ماه

این بیتهای خالی و بی حس شور را

این واژه های مانده و آکنده از گناه

****************

آمد نشست و مرا از خودم گرفت

با چشمهای میشی و با گیسوی سیاه

معجونی از لب و دندان و حس ناب

یک زن که سبزه بود اما شبیه ماه

من شاعری که اگر چه شکسته ام

اما چو آینه لبریزم از شما

حالا هزار واژه و تکه هزار بخش

هر تکه عکس..................

|+| نوشته شده توسط م.ا.ا در یکشنبه بیست و چهارم شهریور 1387  |
 
به شبهای زیبام اگر چه گاه تاریک!

اینجا ستاره ها کم نورند....

و خطهای بریده ی جاده

فریادی ممتد را  

در سیاهچاله ای غرق می کنند

|+| نوشته شده توسط م.ا.ا در دوشنبه چهارم شهریور 1387  |
 
هوس کردم یه شعر از سعدی بذارم

مرا خود با تو چیز ی در میان هست  

  وگرنه روی زیبا در جهان هست

وجودی دارم از مهرت گدازان

وجودم رفت و مهرت همچنان هست

مبر ظن کز سرم سودای عشقت

رود،تا بر زمینم استخوان هست

به گفتن راست ناید شرح حسنت

ولیکن گفت خواهم تا زبان هست

ندانم قامت است آن یا قیامت

که می گوید چنین سرو روان هست؟

توان گفتن به مه مانی ولی ماه

نپندارم چنین شیرین دهان هست

بجز پیشت نخواهم سر نهادن

اگر بالین نباشد، آستان هست

برو سعدی که کوی وصل جانان

 نه بازاری است کان جا قدر جان هست.... 

|+| نوشته شده توسط م.ا.ا در یکشنبه بیستم مرداد 1387  |
 
 

به تو که نمدانم باید بیایی یا بیایم

 

پشت سر هم گیر میکنم

 و زندگی ام.......

تکرار ممتدی است از واژه ای گنگ !

من خش گرفته ام ....

یک نفر مرا عوض کند! 

|+| نوشته شده توسط م.ا.ا در چهارشنبه شانزدهم مرداد 1387  |
 قدیم
دلم برا خودم وقتی این شعر و می گفتم تنگ شده..........

 

بوی خوش و آشنای زن یعنی تو

آنسوی حصار و قدغن یعنی تو

آنگونه گرفتار شمایم که بدان

هرجا که نوشته بود من یعنی تو.....

|+| نوشته شده توسط م.ا.ا در سه شنبه هشتم مرداد 1387  |
 
این شعره اینجوری درست بود

به خودم وبازم به خودم:

افسانه ی کفتران طناز خوش است

این بازی باز با باز خوش است

به به که ترانه از دلم می بارد

حالم چو هوای ناز شیراز خوش است........ 

|+| نوشته شده توسط م.ا.ا در شنبه پنجم مرداد 1387  |
 ...
واین شعر هم برای پدر بزرگم

که  بنده خداهمیشه فکر می کرد من آخرش یه چیزی میشم....

 

نشسته ام به گل ...

با چوبی به درازای ابد ـخیره به رود

و خاطرم به سیری ماهیان جمع است...

در پای آسمان دو کوه پنجه بر هم افکنده اند به یلی

در پایسار کوه چپی!باد خطیست غبارآلود

که در انتهای خود

خارهای زرد را به گردابی پیچ در پیچ کشیده است 

-باد خطیست غبار آلود که در انتهای خود فواره می شود-

و هوا میش است تا شغالها کیف کنند

از اینکه صداشان دروغیست ممتد

در پژواک کوهسار .....

شب که بیاید

 تصویر هیچ مردی با چوبی به درازای ابد

بر آب نخواهد بود...

فکر می کنم که هوا

 حسابی سرد شود !!!! 

|+| نوشته شده توسط م.ا.ا در یکشنبه سی ام تیر 1387  |
 
 
بالا